دختر اهوازی که باعث مسلمان شدن ۷ نفر در سوئد شد

 

هفت نفر مسلمان شده اند. یک نفر پارسال و شش نفر امسال که یک زوج مسن نیز در بین آن ها بود که پس از شهادتین، دوباره خطبه عقد برایشان جاری شد و عروس با یک جلد کلام الله مجید، یک شاخه گل یاس و 14 شاخه گل رز بله را گفت

در طول سال افراد بسیاری با جست و جو در مورد اسلام و پی بردن به حقیقت دین نبوی، راهی مشهدالرضا(ع) می شوند تا با گفتن شهادتین جسم و روح خویش را از زنگار کفر پاکیزه سازند و با امام مهربانی عهد ببندند و زندگی دوباره را آغاز کنند.در این گفت و گو میزبان یک مادر و دختر اهوازی هستیم که بیش از بیست سال از عمر خویش را در کشور سوئد سپری کرده اند و علاوه بر اینکه سعی داشتند دین خویش را حفظ کنند، درصدد بر آمدند تا گمشدگان حقیقت جو را نیز در مسیر هدایت قرار دهند. در ادامه گفت وگوی ما با آن ها را می خوانید.

 

 

 خودتان را معرفی کنید

شیما مرادی، ۳۰ ساله و متولد اهواز هستم و در سن دو سالگی به همراه خانواده ام ساکن استکهلم پایتخت سوئد شدم.

 

 علت مهاجرت شما از ایران به سوئد چه بود؟

سال ۶۷ به خاطر جنگ بین ایران و عراق به این کشور رفتیم.

 

 

محیط کشور سوئد باید شما را نیز تحت تأثیر قرار می داد. چطور در این مدت توانستید هویت ایرانی و دین خود را حفظ کنید؟

آن طور که فکر می کنید، نبود. من در کودکی به این کشور رفته بودم و از مردم و فرهنگ کشور خودم چیزی به خاطر نداشتم و همه عمرم را در این کشور گذراندم. به طبع فرهنگ آن ها نیز فرهنگ من می شود. من هم تحت تأثیر فرهنگ این کشور قرار گرفته بودم و همچون دختر ایرانی و مسلمان حجاب نداشتم.

 

 والدین و برادرتان چطور؟

متأسفانه وقتی برخی از ایرانی ها به کشوری بیگانه می روند، رنگ و بوی آن دیار را به خود می گیرند، ما هم یک جور دیگر شدیم، واقعا خودمان را آزاد می دیدیم. الحمدالله، خدا کمک و هدایت مان کرد تا در مسیر خودش قرار بگیریم. مادرم چند سال زودتر از من به آشتی با خدا رفت و همین باعث شد که من نیز راه خودم را پیدا کنم. من آنجا بزرگ شده و راه و فرهنگ آن کشور مسیر زندگی ام شده بود و اصلا نمی توانستم مفهوم دین را درک کنم. من با دو فرهنگ سوئدی و ایرانی مواجه بودم.

 

 سخت بود تا یکی از این دو فرهنگ را قبول کنید؟

ایران زادگاه من و سوئد محیط پرورش من بود، به قطع می توان گفت فرهنگ سوئدی غالب بر فرهنگ ایرانی بود. برای من که مردم کشورم را ندیده بودم و شناختی در مورد رسم و رسوم دینی و مذهبی آن ها نداشتم، خیلی سخت بود تا آن را بپذیرم. باز هم می گویم لطف خدا بود که فطرت خدایی من و خانواده ام را بیدار کرد و این توفیق را داد تا هویت ایرانی و دین مان را بیابیم.

 

 الان تصمیم ندارید برای همیشه به ایران برگردید؟

به برگشتن زیاد فکر کرده ام. ولی رفتن خود و خانواده ام را به سوئد تقدیر خداوند می دانم. افراد زیادی در این کشور نیاز به راهنمایی دارند و خدا را سپاسگزارم که این توفیق را نصیب من کرده تا با کار روانشناسی دیگر بندگانش را با او آشنا کنم.

 

 در صحبت هایتان به مادر و زودتر قرار گرفتن او در مسیر شناخت خدا اشاره کردید. چطور شما راهتان را یافتید؟

نور اهل بیت(ع) من را به دین وصل کرد. در آنجا نامی از ائمه(ع) نمی شنیدیم. من نمی توانستم بفهمم دین چرا مهم است و حتی نام خدا برایم قابل درک نبود. ولی من یک اخلاق دارم، وقتی چیزی را نمی دانم، پرس و جو می کنم. همین جست و جو من را به مرز شیعه و سنی رساند. برایم سوال بود به هر دو مسلمان می گویند، فرق شان در چیست؟ مادرم دنبال مسجد شیعه بود. آنجا کنجکاو شدم چرا مادرم بین شیعه و سنی فرق می گذارد. پس از اینکه بسیار تحقیق کردم به اسم حضرت علی(ع) رسیدم. هر چه بیشتر در موردش می خواندم، مریدش می شدم. انگار سال هاست او را می شناسم. سپس دنبال شناخت دیگر ائمه(ع) رفتم و با آشنایی آن ها، پی به حقیقت خدا و پرستش او بردم.

 

 چند سال از آشنایی شما با خدا و اهل بیت(ع) می گذرد؟

 پنج سال است که راهم را یافته ام.

 

 چه شد به این فکر افتادید تا به کسانی که در جست و جوی حقیقت هستند، کمک کنید؟

من کار روانشناسی انجام می دهم و مردم برای مشورت و راه حل مشکلاتشان پیش من می آیند، این شغلم باعث شد توفیق یابم عده ای را با خدا آشنا کنم.

 

 رشته تحصیلی تان روانشناسی بود؟

نه رشته تحصیلی ام بازاریابی جهانی است و رشته تحصیلی ام ربطی به شغلم ندارد.

 

 چند سال است مشغول کار روانشناسی هستید؟ برای کارتان نیاز به مطالعه دارید. کتاب روانشناسی غربی می خوانید؟

 

چهار سال است به کار روانشناسی روی آورده ام. کتاب های دینی و مذهبی می خوانم. هر فردی که برای مشکل خانوادگی نزدم می آمد، به او صلوات را یاد می دادم و توصیه می کردم، این ذکر را زیاد بگوید تا آرامش پیدا کند. البته ذکرهای دیگر نیز می گفتم و در ملاقات بعدی که نزدم می آمدند، آیات قرآن و سخنان اهل بیت(ع) را برایشان بازگو می کردم و مشاوره هایم به صورت حضوری و تلفنی بود و افرادی که از کارم رضایت داشتند به بقیه نیز تبلیغ می کردند.

 

 در مدت چهار سال فعالیت جدی شما، چند نفر مسلمان شده اند؟


 هفت نفر مسلمان شده اند. یک نفر پارسال و شش نفر امسال که یک زوج مسن نیز در بین آن ها بود که پس از شهادتین، دوباره خطبه عقد برایشان جاری شد و عروس با یک جلد کلام الله مجید، یک شاخه گل یاس و ۱۴ شاخه گل رز بله را گفت.

 

 با وجود کشورهای اسلامی دیگر، چرا آن ها را به ایران و حرم امام رضا(ع) آوردید؟

چون ایران امن است و از طرفی نور امام رضا  (ع) و اهل البیت (ع) من را به خدا وصل کرد.

 

و جمله آخرتان

خوشحالم و سجده شکر به جا می آورم. فقط و فقط سجده شکر.

امانت خدا

پنجره را به روی قاصدک بی قرار باز کرد . . .

                                قاصدک روی شانه دخترک نشست ؛

و به او گفت :



خدا زیبایی را آفرید

                           و آن را به فرشته ای به نام " زن " سپرد

 

 

راستی ، با امانتی که خدا به تو سپرده بود ، چه کار کردی ؟؟

بهارتان فاطمی

غم‌فــزا نـوروز مـا شد در عــزای فاطمــــه
شیعیـان هستند گریـان از بـرای فاطمــــه
جشن عیدی نیست بر پا ای محبان علـی
چون مصادف گشته نوروز و عزای فاطــمه

رابطه ‎ي حجاب و عفاف

 

 حجاب و پوشش زن نيز به منزله‌ي يك حاجب و مانع در مقابل افراد نامحرم است كه قصد نفوذ و تصرف در حريم ناموس ديگران را دارند. همين مفهوم منع و امتناع در ريشه‌ي لغوي عفت نيز وجود دارد؛ بنابراين، دو واژه‌ي «حجاب» و «عفت» در اصل معناي منع و امتناع مشترك‎اند.

تفاوتي كه بين منع و بازداري حجاب و عفت است، تفاوت بين ظاهر و باطن است؛ يعني منع و بازداري در حجاب مربوط به ظاهر است، ولي منع و بازداري در عفت، مربوط به باطن و درون است؛ چون عفت يك حالت دروني است، ولي با توجه به اين كه تأثير ظاهر بر باطن و تأثير باطن بر ظاهر، يكي از ويژگي‌هاي عمومي انسان است؛ بنابراين، بين حجاب و پوشش ظاهري و عفت و بازداري باطني انسان، تأثير و تأثّر متقابل است؛ بدين ترتيب كه هرچه حجاب و پوشش ظاهري بيش‌تر و بهتر باشد، اين نوع حجاب در تقويت و پرورش روحيه‌ي باطني و دروني عفت، تأثير بيش‌تري دارد؛ و بالعكس هر چه عفت دروني و باطني بيش‌تر باشد باعث حجاب و پوشش ظاهري بيش‌تر و بهتر در مواجهه با نامحرم مي‎گردد.

قرآن مجيد به شكل ظريفي به اين تأثير و تأثّر اشاره فرموده است. نخست به زنان سالمند اجازه مي‎دهد كه بدون قصد تبرّج و خودنمايي، لباس‎هاي رويي خود، مثل چادر را در مقابل نامحرم بردارند، ولي در نهايت مي‎گويد: اگر عفت بورزند، يعني حتي لباس‎هايي مثل چادر را نيز بر ندارند، بهتر است. 


وَ الْقَواعِدُ مِنَ النِّساءِ اللاَّتِي لا يَرْجُونَ نِكاحاً فَلَيْسَ عَلَيْهِنَّ جُناحٌ أَنْ يَضَعْنَ ثِيابَهُنَّ غَيْرَ مُتَبَرِّجاتٍ بِزِينَةٍ وَ أَنْ يَسْتَعْفِفْنَ خَيْرٌ لَهُنَّ وَ اللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ.[1] 


علاوه بر رابطه‌ي قبل، بين پوشش ظاهري و عفت باطني، رابطه‌ي علامت و صاحب علامت نيز هست؛ به اين معنا كه مقدار حجاب ظاهري، نشانه‎اي از مرحله‌ي خاصي از عفت باطني صاحب حجاب است. البته اين مطلب به اين معنا نيست كه هر زني كه حجاب و پوشش ظاهري داشت، لزوماً از همه‌ي مراتب عفت و پاكدامني نيز برخوردار است. 


با توجه به همين نكته، پاسخ اين اشكال و شبهه‌ي افرادي كه براي ناكارآمد جلوه دادن حجاب و پوشش ظاهري، تخلفات بعضي از زنان با حجاب را بهانه قرار مي‎دهند آشكار مي‎گردد؛ زيرا مشكل اين عده از زنان، ضعف در حجاب باطني و فقدان ايمان و اعتقاد قوي به آثار مثبت حجاب و پوشش ظاهري است و قبلاً گذشت كه حجاب اسلامي ابعادي گسترده دارد و يكي از مهم‌ترين و اساسيترين ابعاد آن، حجاب دروني و باطني و ذهني است كه فرد را در مواجهه با گناه و فساد، از عقايد و ايمان راسخ دروني برخوردار مي‌كند؛ و اساساً اين حجاب ذهني و عقيدتي، به منزله‎ي سنگ بناي ديگر حجاب‎ها، از جمله حجاب و پوشش ظاهري است؛ زيرا افكار و عقايد انسان، شكل دهنده‌ي رفتارهاي اوست. 


البته، همان‎گونه كه حجاب و پوشش ظاهري، لزوماً به معناي برخورداري از همه‌ي مراتب عفاف نيست، عفاف بدون رعايت پوشش ظاهري نيز قابل تصور نيست. نمي‎توان زن يا مردي را كه عريان يا نيمه عريان در انظار عمومي ظاهر مي‎شود عفيف دانست؛ زيرا گفتيم كه پوشش ظاهري يكي از علامت‎ها و نشانه‎هاي عفاف است، و بين مقدار عفاف و حجاب، رابطه‌ي تأثير و تأثّر متقابل وجود دارد.بعضي نيز رابطه‌ي عفاف و حجاب را از نوع رابطه‌ي ريشه و ميوه دانسته‌اند؛ با اين تعبير كه حجاب، ميوه‌ي عفاف، و عفاف، ريشه‌ي حجاب است. برخي افراد ممكن است حجاب ظاهري داشته باشند، ولي عفاف و طهارت باطني را در خويش ايجاد نكرده باشند. اين حجاب، تنها پوسته‌ و ظاهري است. از سوي ديگر، افرادي ادعاي عفاف كرده و با تعابيري، مثل «من قلب پاك دارم، خدا با قلب‌ها كار دارد»، خود را سرگرم مي‌كنند؛ چنين انسان‎هايي بايد در قاموس انديشه‌ي خود اين نكته‌ي اساسي را بنگارند كه درون پاك، بيروني پاك مي‌پروراند و هرگز قلب پاك، موجب بارور شدن ميوه‌ي ناپاكِ بي‌حجابي نخواهد شد.


وَ الْبَلَدُ الطَّيِّبُ يَخْرُجُ نَباتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ وَ الَّذِي خَبُثَ لا يَخْرُجُ إِلاَّ نَكِداًً؛[2] زمين پاك نيكو گياهش به اذان خدا نيكو برآيد و زمين خشن ناپاك بيرون نياورد، جز گياه اندك و كم ثمر.


[1] . سوره‌ي نور، آيه‌ي 60؛ اين كه ثياب در آيه‌ي شريفه را به چادر معنا كرديم، به علت روايات متعددي است كه آن را به جلباب تفسير كرده است. و در مباحث آينده آشكار خواهد شد كه جلباب به معناي چادر است. براي آشنايي با رواياتي كه ثياب در آيه‌ي شريفه را به جلباب تفسير كرده‎اند، ر.ك: وسائل الشيعه، ج 14، ابواب مقدمات نكاح، باب 110، باب القواعد من النساء. 

[2] . سوره‎ي اعراف (7)، آيه‎ي 58. 4. سوره‌ي جمعه (62)، آيه‌ي 2. 

فاطمه،فاطمه است...

در تاریخ ملتهای مسلمان و توده های محروم در امت اسلامی، فاطمه منبع الهام آزادی و حق خواهی و عدالت طلبی و مبارزه با ستم و قساوت و تبعیض بوده است.
دکتر شریعتی

****

خواستم بگويم، كه فاطمه دختر محمد است. 
ديدم كه فاطمه نيست.

خواستم بگويم، كه فاطمه همسر علي است.
ديدم كه فاطمه نيست.

خواستم بگويم، كه فاطمه مادر حسين است.
ديدم كه فاطمه نيست.

خواستم بگويم، كه فاطمه مادر زينب است.
باز ديدم كه فاطمه نيست.

نه، اين‌ها همه هست و اين همه فاطمه نيست.
«فاطمه، فاطمه است»

دکتر علی شریعتی

حجـــــــــــــاب رفتـــــــــــاری

 

نوع دیگر حجاب و پوشش قرآنی، حجاب رفتاری زنان در مقابل نامحرم است. به زنان دستور داده شده است به گونه‎ای راه نروند که با نشان دادن زینت‎های خود باعث جلب توجه نامحرم شوند.

 

وَ لا یَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِیُعْلَمَ ما یُخْفِینَ مِنْ زِینَتِهِنَّ(نور؛31) و آن طور پای به زمین نزنند که خلخال و زیور پنهان پاهایشان معلوم شود.

 

 مراد از حجاب اسلامی، پوشش و حریم قایل شدن در معاشرت زنان با مردان نامحرم در انحای مختلف رفتار، مثل نحوه‌ی پوشش، نگاه، ‌حرف زدن و راه ‎رفتن است. 


بنابراین، حجاب و پوشش زن نیز به منزله‌ی یک حاجب و مانع در مقابل افراد نامحرم است که قصد نفوذ و تصرف در حریم ناموس دیگران را دارند. همین مفهوم منع و امتناع در ریشه‌ی لغوی عفت نیز وجود دارد.